|
سلام: اصلا دلم نمی خواست با این حال بدم چیزی بنویسم ولی وبلاگ رو باید اپ کرد دیگه مامانم حالش خوب نیس تورو خدا همتون دعاش کنید تقدیم به مادران سرزمینم ایه های مهربانی: در این سرای تو قانون عشق را نوشتی بی هیچ فرمانی فرمانروایی کردیو بی هیچ تردیدی به دل من نشستی تو پیروز شدی مادر من دوباره برگشتم فقط اگر یکبار یکبار دیگر صدایم می زدی. همان صدای خوش که مرا یاد اذان ظهر پاییزی می انداخت. گرمم میکرد وقتی که سردم بود و حریر نوازش بودوقتی که سخت از دوریت می ترسیدم. هر چه می دوم گویی نمی رسم یا از کسی همواره عقبم یا کسی همواره از من جلو تر است. هر روز به دنبال تازه ایی می دوم و فردا از زوال کهنه ایی می گریزم. ای کاش کسی غلط هایم را بگیرد یا مرا خط بزند و دوباره بنویسد. من میدانم در اغوش تو کم نبوده ام تو همواره مرا همین گونه که بودم دوست می داشتی حالا من هم باید بیاموزم که همین گونه که هستم خود را بپذیرم مادرم: همیشه با من بمان چرا که وجودت تنها بهانه من است لحظهای که وجودم مشوش است هنگامیکه بغض گلویم را تکه تکه می کند وقتی اشکی برای گریستن چشمانم باقی نمی ماند فقط به تو می اندیشم چون تو بودی که شکیبایی را به من اموختی پس با من بمان و افتاب وجودت را از من دریغ نکن ای سمبل خوبی و ای بهانه زیستن تا ابد. دوستت دارم مامانی منو دعا کنین مامانا خیلی عزیزن گاهی اوقات ما بچه ها بد میشیم اذیتشون میکنیم خدایا مامان منو خوبش کن خواهش میکنم خدای خوبم شمام دعا کنین از مهتاب گلم فرزان عزیزم که انقدر اصرار داشت من اپ کنم تشکر میکنم.اینم اپ فرزان جان از همتون ممنونم که اومدین خوندین نظر دادین. اگه دیر به دیر سر میزنم بهتون بذارین به حساب گرفتار بودنم نه بی اهمیتی همتونو دوس دارم. + نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387 7:12 بعد از ظهر توسط mina |
یک چوب کبریت محقرسر دارد ولی مغز ندارد. بنابر این با کوچکترین اصطکاک فورا اتش می گیرد. همه انسان های بزرگ هم سر و هم مغز دارند. بنابراین بیاییم عکس العمل فوری انجام ندهیم. همیشه لبخند بزنید این نیز بگذرد! یه جایی یه داستان جالب خوندم شاید شمام خوشتون بیاد.تو نظراتون بگین بهم خوشتون اومده یا نه مرسی شخصی که در داخل زندان اسیر شده بود توانست با یک چکش بسیار کوچک به اندازه ۲۰ سانتیمتر مسافت سیار زیادی را در مدت ۲۰ سال حفر نماید و از تونل فرار کند . بعد از فرار او روزنامه ها نوشتند که پیش بینی میکردند اگر کسی بخواهد تونلی را از این زندان به بیرون حفر نماید چیزی در حدود ۶۰۰ سال طول خواهد کشید. این مرد که اسوه پشتکار بود در زندان بعنوان کتابدار مشغول به کار شد
در فیلم بی خوابی ایا وقتی می دویدی احساس نمی کردی پیر شدی و داری کند حرکت میکنی ؟ او در جواب گفت: احساس می کردم که سرعت درختان موقع حرکتم به من نمی رسند یعنی اینکه من درست می دویدم این شما بودید که اشتباه می کردید
و باور داشته باشی که نیست اینجا نخواهد بود که چطور تونسته بود از رفتگری دانشگاه شهید بهشتی به این مقام برسه لذت برده و حرف اخرش برای رسیدن به موفقیت این بود که پشتکار حرف اول و اخر را می زند
اینی رو که می خوام بگم خودم رسیدم بهش مثل معجزه میمونه شمام امتحان کنید حتما موفق میشین:
از امروز هیچ وقت درباره خودتون بد نگید .هیچ وقت به دیگران نگید من نا امیدم همیشه کار رو خراب میکنم دوستانم همیشه منو ترک میکننو...................
ولی ما می تونیم حرفامونو کنترل کنیم وقتی ما حرفامونو کنترل کنیم کم کم تفکر مثبت هم به دنبالش می اد و کم کم زندگی بهتر و بهتر میشه.
دوست دارد یار این اشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی اندر این ره می تراش و می فروش تا دم اخر دمی فارغ مباش
کی عنایت با تو صاحب سر بود تا دم اخر دمی اخر بود گر چه روزن نیست در عالم پدید لیک یوسف وار می باید دوید
رهایی خواهی از سیلاب اندوه قدم بر جای باید بود چون کوه گر از هر باد چون کاهی بلرزی اگر کوهی شوی کاهی نیرزی + نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر1387 3:40 بعد از ظهر توسط mina |
سلام
الان که دارم می نویسم کم کم داره صبح می شه . وبلاگمو با کمک بیتا هم دختر عمومه هم دختر همسایمونه و مهم تر از همه یه دوست خیلی خوبه برام ساختم. ۱ ماهه که ۲۳ ساله شدم. متولد ماه مهرم .۲۴ مهر ۱۳۶۴ . فوق دیپلم کامپیوتر دارم. یه کوچولو درس می خونم شاید کارشناسی قبول شم بشم خانوم مهندس. دعام کنید. هنوز نمی دونم تو وبلاگم چی بنویسم. چند تا موضوع میگم شما نظر بدین کمکم کنید.رای به اکثریته. ۱:کلاس زبانم و استاد خوبم اقای بوستانی ۲:کلاس کنکور و درس و دانشگاه ۳:مطالب روانشناسی(که خودم عاشقشم) ۴:عشق و عاشقی که به قول نیما کشک و دوغه ۵: اینو میذارم به عهده خودتون نظر بدین انتخاب میکنم ۶:ایران و ایرانی(اینم دوس دارم) + نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1387 9:13 بعد از ظهر توسط mina |
|
| |||||